الفيض الكاشاني

76

شوق مهدى ( فارسى )

آرام و خواب خلق جهان را سبب توئى * زان شد كنار ديده و دل تكيه‌گاه تو با هر ستاره‌اى سرو كارست هر شبم * از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو اى در رخ تو پيدا انوار پادشاهى * در فكرت تو پنهان ، صد حكمت الهى كلك تو بارك اللّه بر ملك و دين گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطره سياهى به پيش آينهء دل هر آنچه مىدارم * بجز خيال جمالت نمىنمايد باز دلم رفت و نديدم روى دلدار * فغان از اين تطاول ، آه از اين زَجر برآى اى صبح روشندل خدا را * كه بس تاريك مىبينم شب هَجر من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم * لطف‌ها مىكنى اى خاك درت تاج سرم همتم بدرقه راه كن اى طاير قدس * كه درازست ره مقصد و من نوسفرم اى نسيم سحرى بندگى ما برسان * كه فراموش مكن وقت دعاى سحرم خرم آن روز كزين مرحله بربندم رخت * وز سر كوى تو پرسند رفيقان خبرم سلامت همه آفاق در سلامت تست * جمال صورت معنى به يمن صحت تست از همه جالب‌تر اين كه حافظ نام « مهدى » صاحب زمان ( عج ) را صريحا برده ، و از ظهور وى و نابودى « دجال » مظهر ريا و تزوير و بدى و پليدى سخن گفته است : كجاست صوفى دجال چشم ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدىّ دين پناه رسيد !